![]()
![]()

![]()
![]()

شمعو فوت کن اول . . . ! !
ای
همراه
من
تنــــــها با تو
تا اوج عشـــــــق
هـم پـــــــــــــروازم
با قلب تودلدارمن هم آوازم
توهمپـــــــــای من، تنـــها با من
هـــــــــــــــــــم آوائـــــــــــــــــــی
با درد مــــــــــــــــن، آشنـــــــــــــــائی
تکیـــــــــــــــــــه گاهی ، همصــــــــــدائی
ما فریاد عشـــــــــــــــــــق، در قلب شــــــــب
دلگرمی عاشــــــــــقای بیصــــــــــــدائیــــــــــم
ما، دل میبازیم دریادریا ،تابیکران،عاشقای بی پروائیم
تو، با مــــــــــــن بمـــــــــــان، ای مهـــــــــــــــــــــربان
چون ماه شــــــب در آســــــــمان؛ بر من بتــــــــــــــــــــاب
تا بیـــــــــــــــــکران مثـــــــــــــــــل مهتــــــــــــــــــــــاب
مــــن تا مـرز جان؛ از عشقمان میسـوزم ای آرام جـــان
بر من بتـــــــاب تا کهــــکشــان مثــــل آفتــــــــــاب
ما؛ فریــــاد عشـــق در قلــــب شب دلگـــــرمی
عاشقــــــــــــای بیصــــــــــــــــــــدائیم
ما؛ دل میبازیم دریا دریا تا بیکران
عاشقـــــــای بی پــــروائیـــــــــم
ای تورؤیـای شبهای مـــــــن
عشقو ببین تو چشمای من
دستاتوتو دســت من بگذاردرلحظه های دیـدار
الان ساعت ۱۲.۲۰ دقیقه س ...از الان دست به کار شدم که تا ۱:۳۸ تمومش کنم که به موقع و درست سره ۱سال آپ کنم. . .
خیلی نگرانم...نگران اینکه آیا یادته ؟....و اگه راستشو بخوای تقریبا مطمئنم که یادت نیس...!!!
درواقع اگه امشب یادت باشه و اس بدی من از خوشحالی بال در میارم....!!
درهرصورت.....تولد یکسالگیه وبلاگمون مبارک عسلم....
اینم مثلا شمعمون!!!

یکسال گذشت...مث یه چشم بهم زدن...خیلی فرقا کردیم از پارسال تا امسال...درواقع توی این یکسال....
از رابطمون گرفته تا عشقمون.....
منم بیشتر عاشقت شدم.....!!!!!![]()
دلم داره پرپر میزنه که ساعت ۱:۳۸ بشه که بهت اس بدم یا زنگ بزنم تبریک بگم...هرچند تو یادت نیس...اما اشکال نداره....![]()








امیدوارم یه روز برسه که تولد ۱۰۰سالگیه بلاگمونو تبریک بگیم....
مهسا یعنی واقعا اون روز میاد؟؟؟؟؟؟هست؟؟؟واقعیت داره؟؟منو تو با هم باشیم....تا همیشه....















تا همیشه خانومم . . . تا همیشه . . .
مهسای من تا همیشه ===>>>











هرچیم شک داشتم که یادته یا نه الان مطمئن شدم که نیس...! ! ![]()
![]()
چون چند مین پیش اس دادی که می خوای بخوابی...و من ازت خواهش کردم که نخواب چون می خوام باهات حرف بزنم.....میدونم خسته ای اما طاقت بیار گلم....درسته تو یادت نیس اما بذار حداقل من خوش باشم با رویاهام....خوشیه تبریک گفتنه به موقع و حرف زدن راس یکسالو ازم نگیر ....
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 1:38 AM توسط
چقدر سخته. . .
چقدر سخته که برای عشقت تا دیروقت بیدار بمونی که فردا مقنعه ایو که دوس داره سرت کنی اما نفهمه. . .
چقدر سخته که دلتو چند روز خوشه هیچی کنیو شبا گوشیشو خاموش کنه.....
چقدر سخته که با خودت بگی نه الان اعصابش خورد بوده عصر میفهمه اما بازم نفهمه....
چقدر داغونت می کنه وقتی به عشقت بگی نمی خوام از گوشی داشتنت کسی با خبر باشه اما همونروز . . . . .
چقدر سخته که شبا به دروغ بگی که داشتی درس می خوندی اما بشینی واسش شعر بنویسی بعد اینطوری جوابت داده باشه....
چقدر سخته که با مامانت نری تولد بگی حوصله ندارم بری خونه که باهاش حرف بزنی و تنها خونه باشی که واسش شعر بنویسی بعد اینطوری باهات برخورد بشه....
چقدر سخته که چندروز در انتظار دوشنبه باشی که شعراییو که نوشتی واسشو بهش بدی کلی واس اونروز نقشه بکشی واس نحوه ی دادن شعرا واسه اذیت کردن واسه .... بعد اینطوری برخورد بشه....
چقدر سخته که اصلا به روی خودش نیاره که شعری واسش گذاشتی لای جزوش...
چقدر سخته که باز دلخوش باشی بگی ندیده حتما که هیچی نگفته ...ازش بپرسیو بگه چرا دیدم بعد بخوای بمیری....
چقدر سخته واس شعر دوم کلی نقشه کشیده باشی ولی دیگه از هرچی شعره حالت بهم بخوره و بهش بدی چون دیگه هیچ فرقی واست نمیکنه که چیکارش کنی.....
چقدر سخته که سر کلاس یه سره بغضتو قورت بدی به طرف پایین که نیاد بالا جلوی استاد تابلو بشی چون نزدیکه استاد نشستی....
چقدر سخته که وقتی شعرو می خوای بذاری لای جزوش یکی از بچه ها اتفاقی ببینه و بگه چقدر نازه اما عشقت حتی بعد که دید بهت نگه دیده....
چقدر سخته که سر کلاس انقدر پهلوت درد بگیره که بخوای بمیری اما هیچی به رو ی خودت نیاری و وقتی بیشتر درد میگیره سرتو بذاری رو میزت و بعد دستتو بگیری رو پهلوتو فشار بدی تا آرومتر بشه...که یه وقت اون نفهمه..چون دیگه تاب حرف زدنم نداری....
چقدر سخته که یه عمر منتظر شعرای اون باشیو بعد خودت دوباره باسش بنویسی....
چقدر سخته ....
چقدر سخته که بعد چند روز بهت تبریک بگه واسه مانتوت ...سخته که آرزو کنی کاش نمی گفت....
چقدر سخته...سخته که وقتی ازش باخنده می پرسی لای جزوه ی فیزیکتو دیدی؟تو دلت با نگرانی التماس کنی بهش که بگه نه ندیدم....
چقدر سخته که لبخنده هنگام پرسیدنت تبدیل به گریه بشه.....خشک بشه...بمیره....
چقدر سخته که حس کنی دیگه به آخر خط رسیدی....
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 9:37 PM توسط









اندازه سالهاي عمرم
قد آرزوهايي كه براي تو دادم
قد تمام اشكهايم كه براي تو، به ياد تو مي ريزم
تو را من مي خواهم ديوانه وار
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 10:27 PM توسط
اشکه منو در نیار..... پا رو دله من نذار..
قلبه من واسه توا.. سر به سره من نذار......
اشکه منو در نیار....... اشکه منو در نیار
(دلیل نوشتن این شعر بالارو نپرس )

قلبه منی...جونه منی...عمره منی....
هستیه من...همه کسه من....عشقه منی....
نمی ذارم که حسودا بدزدنت...
مگه میشه بی تو باشم....نفسه منی....
یادته بهت گفتم اگه حسودا بذارن...میبرمت یه جایی ...
که ندونن کجایی..آخه تا کی جدایی...دوست دارم خداییی...
نمی ذارم یه غریبه جامو تو قلبت بگیره....دستای تورو بگیره...![]()
اگه می خواد بگیره خداکنه بمیره...خدا کنه بمیره....
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 4:6 PM توسط
دارم
میــــــــمیـــــــــــرم
خدااااااااااااااااااااااااا
خدای من . . .
کمکم کن طاقت بیارم
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 0:50 AM توسط

زبانم را نمي فهمي
نگاهم را نمي بيني
زاشکم بي خبر ماندي و
آهم را نمي بيني
سخنها خفته در چشمم نگاهم صد زبان دارد
سيه چشام مگر طرز نگاهم را نمي بيني
گناهم چيست جزعشقت روي از من چه مي پوشي
مگر اي ماه چشم بي گناهم را نمي بيني
.
. .
. . .
. .
.
سيه مژگان من موي سپيدم را نگاهي كن . . . سپيد اندام من روز سياهم را نمي بيني
دل بي تاب من با ديدنت ارام ميگيرد . . . اگر دوري ز اغوشم نگاهم كام ميگيرد
مرا گر مست مي خواهي نگاهت را مگير ازمن . . . كه دل از ساقي چشمان مستت جام مي گيرد
باشه دوست نداری برم نمیرم امروز.....اما فکر کن ببین تو چقد به حرفای من اعتنا کردی میکنی و خواهی کرد؟؟
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 4:15 PM توسط
احساس کردم صدای آب میاد..گفتم مهسا..بارونه ها…بدو برو لب پنجره…با خودم گفتم نه بابا مگه میشه بارون انقد تند باشه تو این موقع سال؟؟…نه…اصلا امکان نداره..مگه میشه؟…انقد صداش زیاد باشه که…نه حتما صدای یه چی دیگس که از بیرون میاد و من فک می کنم صدای ریختن قطره های آب رو زمینه…آره من دارم اشتباه میکنم……یکم اینور اونورو نگاه کردمو بی توجه به این همه حرفای درونی بدو بدو رفتم لب پنجره آشپزخونه….از پشت پنجره دیدم انقدر قطرات بارون زیادن که نمیشه خونه های روبرویی رو دید…از صداش لذت میبردم…ثانیه شماری میکردم واسه باز کردنه پنجره و حس کردنه بارون…
پنجره رو باز کردم……دستمو یکم بردم بیرون…

هنوزم شک داشتم….انقدر با شدت میبارید که فک کردم تگرگه….دو سه قطره ریخت کفه دستم….دستمو ازونور کردم …پشته دستمم کاملا خیس شده بود….تو نبودی….می خواستم اونجا باشی….دیگه بارونو حس نمی کردم….من تورو می خواستم…می خواسم پیشم باشی….با بیتابیه تموم دستمو تا نزدیکای بازوم کردم بیرون…بارونو کنار میزدم تا شاید تو اون پشت باشیو پیدات کنم…..اما نه….انقد خم شده بودم که داشتم میفتادم از پنجره. ….…
اومدم تو خونه و پنجره رو بستم….به دسته خیسم خیره شده بودم…کاش اینجا بودی عشقه من…کاش باهم بودیم و زیر این بارونه قشنگ قدم میزدیم تا شب….دستامو میگرفتم بالای سرت تا خیس نشی…تمامه سعیمو میکردم تا چشای نازت صورت قشنگه عسلم خیس نشه…یه وقت موهاش خیس نشه و گلم سرما بخوره….با اینکه میلرزیدم برای دیر تر خیس شدنه تو شالمو رو سرت مینداختم….
بعد میومدیم خونه….خودم تنتو خشک می کردم ….موهاتو خشک میکردم….تو میلرزیدیو من می گرفتمت تو بغلم تا خوده صبح نگات میکردم….
اما………….
دیگه بارونو حس نمیکردم…دستم خشک شده بود…یاده این جمله افتادم که میگه : داره بارون میاد…دستتو بگیر زیره بارون هر چندتا قطره که جمع کردی تو دوسم داری و به تعداد قطراتی که تو دستت نریختن من دوست دارم….یاده بلاگ افتادم….گفتم الان که داره بارون میاد همونطوری که من به فکر این افتادم که واست چیزی بنویسم تو بلاگ حتما توام داری همین کارو میکنی…
اما نه……….شایدم خوابیو اصلا بارونو ندیدی….
اما چکار کنم اگه بیدار باشی و بارونو دیده باشی ولی……………………؟؟؟؟؟؟؟
اول چندتا آهنگ که اسمشون بارون بود سرچ کردم و گوش کردم تو کامپیوتر اما همشون از رفتن حرف میزدن….اونی که من می خواستم نبودن….
بعد نشستمو خودم با انگشتام واست حرفامو فکرامو تایپ کردم ……………….
الان که اومدم تو بلاگ آپ کنم دیدم که آپ کردی....می خواستم آپ نکنم اما.....گفتم بدونی منم در همون لحظه ای که داشتی آپ میکردی به یادت بودم.....
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 5:40 PM توسط
من که دیوونه ترینم..
واسه تو عاشق ترینم...
واسه چی کنار تو من شب و روز غصه می بینم..؟
منی که برات میمیرم...
توی عشق تو اسیرم..
اگه تو هوا نباشی ازکجا نفس بگیرم؟
باکدوم زبون بگم من که تویی تموم جونم؟
با کدوم اتیش دنیا این تنم رو بسوزونم؟
من غرورمو شکستم دل به این ترانه بستم..
..فدای نامهربونیت باز میگم عاشقت هستم ..
دیگه ازدلم چی میخوای جز هوای عاشقونه..؟؟
میشه از صدام بفهمی که داره تو رو میخونه..
منی که برات میمیرم..
توی عشق تو اسیرم...
اگه تو هوا نباشی ازکجا نفس بگیرم؟
باکدوم زبون بگم من که تویی تموم جونم؟
با کدوم اتیش دنیا این تنم رو بسوزونم؟
من غرورمو شکستم دل به این ترانه بستم..
..فدای نامهربونیت باز میگم عاشقت هستم..
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 4:48 PM توسط
اشکامو پاک کنم یا نه؟ دوسم داری یا نداری؟؟
تکلیفه عشقمون چیه؟ عاشقی یا مسافری؟؟
اشکامو پاک کنم یا نه؟؟ بگو تو میمونی باهام...؟
یا اشکو هدیه میکنی وقته جدایی به چشام...؟
اشکامو پاک کنم یا نه.؟...اشکامو پاک کنم یا نه...؟...
جوابه اشکامو بده ..یه جایی دارم تو دلت؟؟
یا عشقه ناقابله من کهنه شده تو خاطرت...
با غمه عشقت چه کنم...بمونم یا بمیرم...
اشکامو پاک کنم یا نه . . .
گریه رو از سر بگیرم؟؟
==========
میـــــــــــــــمیــــــــــــــــــرم اگه نباشی کناره دله خستم...
میـــــــــــــــــــــــمــــــــونم با خاطرات قشنگت تک و تنها...
میـــــــــــــــــــــتـــــــــــــــونم...
بشینمو ببینم دارم یه گوشه ای میـــــــــــــــمیــــــــــــــــــرم...
مــــــــــــــــــــی خــــــــــــــــــوامت به خدا دیگه طاقت دوریتو دلم نـــــــــــــــــــداره....
پا نذار روی قلبه عاشقم دلم بــــــــــــــــــــیمــــــــــــــــــــــاره ....
==========
نگو دیره....نگو دیره که دلم بی تو میمیره...
بگو که همیشه عاشقم میمونی...ای عشقه من...
زیر بارون ...زیر بارون...به یاده تو گریه کردم....گریه کردم...گریه کردم....
بموووون....نرو تنهام نذار دلم میمیره...میمیره...
صدااااااااا....صدای خنده هات یادم نمیره...نمیره...نمیره...
==========
کجایی عزیزم ....ببینی چه تنهام...کجایی ببینی ....چه تاریکه شب هام....
==========
نذار باور کنم تنهای تنهام...
نمی خوام با کسی غیر از تو باشم..
می خوام از خوابی که لحظش یه ساله برای دیدنه روی تو پاشم....
==========
یک لحظه خوبی به من بده از من بگیر روح و تنم...
برای یک لحظه خوشی به هر دری در می زنم..
==========
همیشه میپیچه...خنده هات تو گوشم...
به فکره فردا باش...برگرد به آغوشم...
من بی تو تنهایم....
من که بی تو خاموشم...خودت اینو میدونی....
چرا با همه حرفات ...دلمو میسوزونی؟ ؟
==========
منو.. بگیر.. ازین روزای دربه در...ازین روزا...ازین شبای بی ثمر...
تو کوچه ها...نمیشه بی تو پرسه زد...
خیابونا غریبو غم گرفته ان...
کجا.. برم؟؟...چرا نمیرسم به تو؟؟
کجایی پس ؟؟...چرا نمیرسی به من...؟
==========
بی تو من یه بی پناهم تو قشنگترین پناهی....
دستامو بگیر تو دستات لحظه ی دل بیقراری...
==========
به تو نگم به کی بگم، این روزا دارم میمیرم
اینقدر آتیشم نزن قلبمو پس نمیگیرم
==========
فکر اشکامو نکن
چشمامم عادت میکنه
آسمون به چشم خیسم
داره حسادت می کنه
خداحافظ نوشتن کاره من نیست
اخه خیلی باهات ناگفته دارم
اگه گریه بزاره می نویسم
اگه مهلت بدی یادت میارم
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 5:33 PM توسط
توی آینه دختری منو صدا میکنه
می پرسم از خودم کیه چرا نگام میکنه
بعضی وقتا میگم آشناس میدونم اسمش چیه
بعضی وقتا میگم ای کاش میدونستم اون کیه
توی دستاش چندتا عکسه چندتا عکسه پاره پاره
قلبشو انگار شکستن اما اون باور نداره
دختر توی آینه گریه رو از سر میگیره
خوب میدونم از دوریو عشق تو آخر میمیره
دختر توی آینه گریش فقط برای توست
چی بش بگم اون عاشقه مردنه در هوای توست
شاید باید بهش بگم تنهایی ترسی نداره
آدم همیشه تنهایی پاتوی دنیا میذاره
شاید باید بهش بگم اشکاشو که پاک بکنه
خاطره های رفتمو اگه بشه خاک بکنه
عشق اونو پیدا میکنه ...عشق اونو پیدا میکنه
طلسمه قلبه پاکشو یه روز میاد وا میکنه
عشق اونو پیدا میکنه....
دختر توی آینه گریه رو از سر میگیره
خوب میدونم از دوریو عشق تو آخر میمیره
دختر توی آینه گریش فقط برای توست
چی بش بگم اون عاشقه مردنه در هوای توست
دختره توی آینه ببین چه ساده میشکنه...
باور ندارم من ولی این تصویره خوده منه . . .
دختره توی آینه منم که ساده میشکنم
باور ندارم من ولی دختر تو آینه منم
---------------------------
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 5:10 PM توسط
.... نمی خوام چیزی بگم .. از غصه هام گله بگیری....
....من به فکر خودم نبودم...اینو از چشام می دیدی.....
مــی نویسم با گــــریه هام شــاید تــموم شه قــــصه هــام
قـصه هایی که رنگ نداشت هـیچ دلی جنسه سنگ نداشت
که بیـــــاد و بــــهم بــــــگه کــارای تو اثــــــــــر نــــــداشت
چی بودم چی شدم به خاطر تو ..ولی پشت دلم رو خالی کردی...
حالا اسمت میاد گریم می گیره نمی دونی که با دلم چه کردی...
آره قـــــبول من احــــــمقم من که بدم؛یه آشغاله بی غیرتم
هیــــــچی به روم نــــمیارم اگــــــر که کـــــــــاری من کردم
قـــــبول که بـــــی لـــیاقتم انــدازه نیـــــــست صـــداقـــــتم
دلمو انقده نشکن ..آخه این دل عاشقت بود...
له نکن این قلب خونو آخه روزی لایقت بود...
مـــــن که بـــدم تو که گلی چـــــــــــرا باهام تو میمونی ؟ ؟
خــــــــیلی صبوری میدونم قــــــــدرتو شاید نــــــــــــــدونم
یه روزی قدرمو می دونی که دیره.. اسم من از توی لحظه هات نمی میره..
دیگه نیستم اون شبای پرستاره... وقتی که دلت بهونمو می گیره...
اما مــی دونم عـــــــاشقم یه عــــــاشـــــقــه بی قــــــایقم
مي دوني كه يه عمريه عاشقت هستم.. دل و همه ي وجودمو به دل تو بستم..
اگه بخواي واست دنيارو بيارم دل و هستيمونم زير پاهات مي زارم...
هیچی نــــــموند برام دیگه فرصت مــیــــــدی یه بار دیگه ؟ ؟
یه راهی رو به من وا کن..تو این بی راهه ی بن بست...
یه کاری کن برای ما... یه مایی هنوزم هست...
بگو بــــاید چیـــــکار کنیم؟؟ من چه کنــــــم؟؟تو چه کنـــی؟؟
بیا و دستمانم را بگیر
تا محبت وجودت را حس کنم
در هنگامیکه غم..
قلبم را تسخیر کرده..
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یه کاری کن که می تونی یه خونه شو تو ویرونی..
میخوای که محرومم کنی؟ می خــــوای تــــلافی بکــــنی؟؟
یه روز تلافی می کنم..هرچی بدی کردی به من..
این همه بی وفاییات جواب خوبی بود به من .. ؟ هرچی صبوری می کنم ...می گم یه روز درست میشه.. چقد باید ببخشمت؟ این که زندگی نمیشه..
چنـد روزی تنبیهم کـــــنی؟ از صـــــدات مـــــحرومم کنــی؟؟
می خوای نشنوی صدامو؟ یـــــــه هفته تنــــــــهام بکــنی؟؟
نه شـــایدم اصلا می خوای دیگه باهـــام تــــــو نـــمونـــــی...
نمی تونم بی تفاوت رو گذشته پا بذارم..
اون که پاره ی تنم بود چجوری تنها بذارم...؟
ازم دیــــــگه بدت مـیــــــاد می خوای عـشــــــقـو بسوزونی
نه.........خواهشم ازت اینه هـــر چی می خــوای بهم بگـــــو
دلم حرفی دارد ....
حرفی ناگفته ...
نا گفته در محضر دوست
حرفی که بغض گلویم
هر شب آن را می فشارد !!!
فحش بده هر چی می خوای فــــــقط بــــــــــــازم باهام بمون
کاش می دانستی
یاد تو را این دل
از یاد نمی برد ، هرگز
بــــــــگو ازت بــــــدم میاد ولی بازم بـــــــــمون بــــــــمون
نمی دانم از کجا بگویم
از مهربانیت گویم یا
از بی وفاییت
از انتظارت تا صبح بگویم
یا...
بگذار هنوز هم
این حرفها بماند..
در این دلم
که بی تو نمی دانی
چه عذابی می کشد..
باز هم حرفهایم
روی هم تلنبار شود..
غم من هم
انتهایی ندارد
ای بی انتها ترین قلب ها
آیا نمی خواهی؟
کمی از غبار غم دلم را
به دوش کشی؟
تا بتوانم
بگویم این نا گفته ها را
ای غمخوار من..
مــهســـای من بی طاقتم تــــــــو گــــــــــریه بی نهایتــــم
تـــــــروخدا با گــــریه هات نکــــــــن بازم شــــــــکـــــــایتم
باور نداری هنوزم عشق تو داغونم کنه .. بخند به گریه های من شاید که آرومم کنه...
خودت میـــدونی میـــمیرم وقتـــــــی گـــــ-ریه تو مــبینمم
دیگه بس کن.. واست فرقی نداره اشکام بریزه دونه دونه ..
چشمام نبینه دیگه اون چشماتو ..
بس کن..
نمی فهمی چه حالی دارم.. چه روز و روزگاری دارم نمی خوام ببینم اشکاتو...
دق میکنم ؛ شاکی میشم همـــــش بهــــــــــونه میـــگیرم
بــــــی انصافم نباش دیگه نــــــــــــگو فرقی نـــــــــمیبینم
مــــگه چقد ارزش دارم؟؟ اشــــــکـــــاتـو به پام میریزی؟؟
عیبی نداره چشماتو بستی.. گریمو دیدی و دلمو شکستی....
لیاقتم کـــــــــمــــه عزیز گــــــــ-ریه نکن ؛ به پام نــــریز
خیلی ساده قلب منو تو شکوندی..با خودت نگفتی این گناه داره..
اشکام چیکه چیکه...دونه دونه می چيکه رو زمین .. حقم نبود آخه ای نازنین....
اشــــکای تـــو با ارزشه.. تـــنه مـــــــنم بی ارزشـــــــه
گریمو به تو سپردم یادگار این همه درد..
ایـــــــنا مخالفه همه .... تلاش نـــــکن باهم بشه..........
مـهسای من ؛ عزیزه من عــــــــشـــــــقـــه تو اولینه من
حالا میخوای چیکار کنی؟ با ایــــنهمه سختیه من........ ؟؟
مـی خوای بذاریـمو بری؟ گـــــــریه کنی زجـــــرم بــدی؟
یه لحظه هم نمی تونم باور کنم نباشی... من حاضرم بميرم و فقط تو زنده باشي..
بـــاشه اگه اذیت میشی به پای من هـــــــــــدر میشی..
برو که راحـــت بمونی
اذیتامو تموم کنی....
با جدایی هیچی تموم نمی شه / عاشق از عاشقی سیر نمیشه
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 11:59 PM توسط
سلام...این طولانی ترین شعریه که تاحالا گفتم ..۳۳ بیته...خیلی حالم بد بود موقع گفتنش اگه بعضی جاهاش بده ببخش...مهم اینه که حرفه دله.حالا به صورت شعر دراومده....مهسای من...اینو بخون...بعد یا همینجا یا با نظر خصوصی واسم بیت به بیتشو جواب بده...بیت به بیت و مصرع به مصرع مهسا...۳۳ بیته ....و اینم بگم که با توجه به طولانی بودنش فک کنم در کمترین زمانم گفتمش نصبت به بقیه شعرام...اینو راس ساعت ۲ شروع کردم و راس ۲:۳۰تموم کردم...خیلی حالم بده مهسا
.............................
مــی نویسم با گــــریه هام شــاید تــموم شه قــــصه هــام
قـصه هایی که رنگ نداشت هـیچ دلی جنسه سنگ نداشت
که بیـــــاد و بــــهم بــــــگه کــارای تو اثــــــــــر نــــــداشت
آره قـــــبول من احــــــمقم من که بدم؛یه آشغاله بی غیرتم
هیــــــچی به روم نــــمیارم اگــــــر که کـــــــــاری من کردم
قـــــبول که بـــــی لـــیاقتم انــدازه نیـــــــست صـــداقـــــتم
مـــــن که بـــدم تو که گلی چـــــــــــرا باهام تو میمونی ؟ ؟
خــــــــیلی صبوری میدونم قــــــــدرتو شاید نــــــــــــــدونم
اما مــی دونم عـــــــاشقم یه عــــــاشـــــقــه بی قــــــایقم
هیچی نــــــموند برام دیگه فرصت مــیــــــدی یه بار دیگه ؟ ؟
بگو بــــاید چیـــــکار کنیم؟؟ من چه کنــــــم؟؟تو چه کنـــی؟؟
میخوای که محرومم کنی؟ می خــــوای تــــلافی بکــــنی؟؟
چنـد روزی تنبیهم کـــــنی؟ از صـــــدات مـــــحرومم کنــی؟؟
می خوای نشنوی صدامو؟ یـــــــه هفته تنــــــــهام بکــنی؟؟
نه شـــایدم اصلا می خوای دیگه باهـــام تــــــو نـــمونـــــی...
ازم دیــــــگه بدت مـیــــــاد می خوای عـشــــــقـو بسوزونی
نه.........خواهشم ازت اینه هـــر چی می خــوای بهم بگـــــو
فحش بده هر چی می خوای فــــــقط بــــــــــــازم باهام بمون
بــــــــگو ازت بــــــدم میاد ولی بازم بـــــــــمون بــــــــمون
مــهســـای من بی طاقتم تــــــــو گــــــــــریه بی نهایتــــم
تـــــــروخدا با گــــریه هات نکــــــــن بازم شــــــــکـــــــایتم
خودت میـــدونی میـــمیرم وقتـــــــی گـــــ-ریه تو مــبینمم
دق میکنم ؛ شاکی میشم همـــــش بهــــــــــونه میـــگیرم
بــــــی انصافم نباش دیگه نــــــــــــگو فرقی نـــــــــمیبینم
مــــگه چقد ارزش دارم؟؟ اشــــــکـــــاتـو به پام میریزی؟؟
لیاقتم کـــــــــمــــه عزیز گــــــــ-ریه نکن ؛ به پام نــــریز
اشــــکای تـــو با ارزشه.. تـــنه مـــــــنم بی ارزشـــــــه
ایـــــــنا مخالفه همه .... تلاش نـــــکن باهم بشه..........
مـهسای من ؛ عزیزه من عــــــــشـــــــقـــه تو اولینه من
حالا میخوای چیکار کنی؟ با ایــــنهمه سختیه من........ ؟؟
مـی خوای بذاریـمو بری؟ گـــــــریه کنی زجـــــرم بــدی؟
بـــاشه اگه اذیت میشی به پای من هـــــــــــدر میشی..
برو که راحـــت بمونی
اذیتامو تموم کنی....
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 3:33 PM توسط
...شبی با سوز دل گفتم قلم را ...
....قلم گفت:بروای بیچاره یار تنها....
......ندارم طاقت این بارغم را......
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 1:45 AM توسط
من هنوز یه بچه ام , اما ورم کرده تنم
تاولای غم زده رو پوست نازک تنم
هیچ کسی دوای درد تاولامو نداره
خودمم می ترسمو دس به تنم نمی زنم
ماهیای توی حوض , پای منو نمیشناسن
دیگه به پوست پاهام , ماهیا نوک نمی زنن
دیگه تاب وزنمو نداره تاب پارکمون
دیگه نیست بادبادکم اون بالاها , تو آسمون
دیگه نمیتونم بشینم رو پای مادر بزرگ
شنگولو منگول من رو خوردش این آدم بزرگ
تیله هام گم شده تو آت آشغالای زندگیم
رنگ مشکی شده تختهء سفید سادگیم
دیگه تابستونا تعطیلی نداره مدرسه
دیگه تجدیدی ندارم از حساب و هندسه
پاهام اندازه کفشای کوچیکم دیگه نیست
آره این کفشا مال روزای خوب بچه گیست
من هنوز یه بچه ام , اما ورم کرده تنم
زودی پیر شدم دیگه , قدمو خم کرده تنم
تاولای پوست من کار گذشت عمرمه
من می ترسم ازشون , دس بهشون نمی زنم
دیگه جمعه ها برام شادی و بازی نداره
دیگه وقتی واسه سر سره بازی نداره
دیگه جیغ نمی کشم از خبرای خوب و بد
دیگه شکل من یه جوره از حالا تا به ابد
روزای تولدم شلوغ پلوغی نداره
هیچکی از دوستای من کلاه بوقی نداره
کسی دستامو نمیگیره تو این شهر شلوغ
دیگه زشت نیس واسه من , زشتیای حرف دروغ
دیگه با دختر همسایه نمیشه بازی کرد
دیگه حال نداره برف بازی توی هوای سرد
حالا درد تاولا خواب چشامو دزدیده
دیگه مادر نمیگه : بخواب دیگه ورپریده
من هنوز یه بچه ام , اما ورم کرده تنم
زودی پیر شدم دیگه , قدمو خم کرده تنم
تاولای پوست من کار گذشت عمرمه
=>کاش کسی دوا بده , من روی زخمام بزنم <=
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 5:36 PM توسط
دوست دارم
عاشقتم
دیوونتم عشقه من
ماله توام
ماله من باش
Together Forever
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 4:20 AM توسط
چشمای مغرورش هیچوقت از یادم نمیره .
رنگ چشاش آبی بود .
رنگ آسمونی که ظهر تابستون داره . داغ داغ…
وقتی موهای طلاییشو شونه می کرد دوست داشتم دستامو زیر موهاش بگیرم
مبادا که یه تار مو از سرش کم بشه .
دوستش داشتم .
لباش همیشه سرخ بود .
مثل گل سرخ حیاط . مثل یه غنچه …
وقتی می خندید و دندونای سفیدش بیرون می زد اونقدرمعصوم و دوست داشتنی می شد که اشک توی چشمام جمع میشد.
دوست داشتم فقط بهش نگاه کنم .
دیوونم کرده بود .
اونم دیوونه بود .
مثل بچه ها هر کاری می خواست می کرد .
دوست داشت من به لباش روژ لب بمالم .
می دونست وقتی نگام می کنه دستام می لرزه .
اونوقت دور لباش هم قرمز می شد .
بعد می خندید . می خندید و…
منم اشک تو چشام جمع میشد .
صدای خنده اش آهنگ خاصی داشت .
قدش یه کم از من کوتاه تر بود .
وقتی می خواست بوسش کنم ٫
چشماشو میبست ٫
سرشو بالا می گرفت ٫
لباشو غنچه می کرد ٫
دستاشو پشت سرش می گرفت و منتظر می موند .
من نگاش می کردم .
اونقدر نگاش می کردم تا چشاشو باز می کرد .
تا می خواست لباشو باز کنه و حرفی بزنه ٫
لبامو می ذاشتم روی لبش .
داغ بود .
وقتی می گم داغ بود یعنی خیلی داغ بود .
می سوختم .
همه تنم می سوخت .
دوست داشت لباشو گاز بگیرم .
من دلم نمیومد .
اون لبامو گاز می گرفت .
چشاش مثل یه چشمه زلال بود ٫صاف و ساده …
وقتی در گوشش آروم زمزمه می کردم : دوستت دارم ٫
نخودی می خندید و گوشمو لیس می زد .
شبا سرشو می ذاشت رو سینمو صدای قلبمو گوش می داد .
من هم موهاشو نوازش میکردم .
عطر موهاش هیچوقت از یادم نمیره .
شبای زمستون آغوشش از هر جایی گرم تر بود .
دوست داشت وقتی بغلش می کردم فشارش بدم ٫
لباشو می ذاشت روی بازوم و می مکید٫
جاش که قرمز می شد می گفت :
هر وقت دلت برام تنگ شد٫ اینجا رو بوس کن .
منم روزی صد بار بازومو بوس می کردم .
تا یک هفته جاش می موند .
معاشقه من و اون همیشه طولانی بود .
تموم زندگیمون معاشقه بود .
نقطه نقطه بدنش برام تازه گی داشت .
همیشه بعد از اینکه کلی برام میرقصید و خسته می شد ٫
میومد و روی پام میشست .
سینه هاش آروم بالا و پایین می رفت .
دستمو می گرفت و می ذاشت روی قلبش ٫
می گفت : میدونی قلبم چی می گه ؟
می گفتم : نه
می گفت : میگه لاو لاو ٫ لاو لاو …
بعد می خندید . می خندید ….
منم اشک تو چشام جمع می شد .
بیشتر شبا تا صبح بیدار بودم .
نمی خواستم این فرصت ها رو از دست بدم .
می خواستم فقط نگاش کنم .
هیچ چیزبرام مهم نبود .
فقط اون …
من می دونستم سرطان داره .
خودش نمی دونست .
نمی خواستم شادیشو ازش بگیرم .
تا اینکه بلاخره بعد از یکسال سرطان علایم خودشو نشون داد .
پژمرد .
هیچکس حال منو نمی فهمید .
دو هفته کنارش بودم و اشک می ریختم .
یه روز صبح از خواب بیدار شد ٫
دستموگرفت ٫
آروم برد روی قلبش ٫
گفت : می دونی قلبم چی می گه؟
بعد چشاشو بست.
تنش سرد بود .
دستمو روی سینه اش فشار دادم .
هیچ تپشی نبود .
داد زدم : خدا …
مرده بود .
من هیچی نفهمیدم .
ولو شدم رو زمین .
هیچی نفهمیدم .
هیچکس نمی فهمه من چی میگم .
هنوز صدای خنده هاش تو گوشم می پیچه ٫
هنوزم اشک توی چشام جمع می شه ٫
هنوزم دیوونه ام.
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 2:57 PM توسط
من تمومه قصه هام قصه ی توست
اگه غمگینه اون از غصه ی توست
هر چی شعر عاشقونست من برای تو نوشتم
تو جهنم سوختم اما مینوشتم تو بهشتم
اگه عاشقونه گفتم عشق تو باعث شه
اگه مردم تو بدون که چه کسی وارثه شه
خیلی امروز باهام بد حرف زدی...من هیچی نمیگفتم و تو هرچی دلت می خواست..........
انگار داشتی منو محاکمه می کردی...انگار طلبکار بودی خیلی زیاد.....
بمن چه که م می خواد چه غلطی بکنه می خواد بیاد مدرسه ی من یا هرجای دیگه.....مگه من گفتم که بیاد؟؟هان ؟؟؟
خیالتم درمورد ه راحت باشه...اونجا ثبت نام کرد . . .
فقط منو میبینیو فقط بمن میگی درمورد کارای م تو مقصر نیستی به تو کار نداشته باشم.. اما خودت به خاطر کارای بقیه منو.......................................
واقعا متاسفم برای خودم که به خاطر چند نفر آدمه....باید اینطوری باهام حرف زده بشه.. . . .
هیچکی نمیدونه که چشمام چرا همیشه خیس خیسه
چرا هیچکی حتی یه نامه واسه من دیگه نمی نویسه
هیچکی نمیدونه که قلبم تا حالا چند دفه شکسته
*
*
*
برای هزارمین بار پرسید : تا حالا شده من دلت رو بشکنم ؟ منم برای هزارمین بار به دروغ گفتم : نه . هیچ وقت ... تا مبادا دلش بشکنه
فکر دله منو نکن خانوم....اونم یه زمانی میمیره...
دل دیگر شاد نبود و ایستاده بود و خاموش
صدای تیک تاکش دیگر به گوش نمیرسید
رفتم و پرسیدم دله من دیگر نمی خوانی ..خسته شده ای ؟؟
جواب داد :..آری خسته شده ام بسکه "شکسته ام "
و بسکه داد زدم و گفته ام ای عشقه من لحظه ها را دریاب
زمان را از مرگ نجات بده منتظرم...
گریه کنم یا نکنم . . . . . . . . . . . حرف بزنم یا نزنم
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 5:38 PM توسط
می خوام حرف بزنم شاید آروم بشم
اگه گریه کنم مثل بارون میشم
دارم میمیرم از نبودنت
قلبم میگیره اگه از تو دور باشم
توکه در گوشم میگی دوسم داری منو بی خیال میشی و تنهایی میری
خسته ام ازبغض كهنه عشق
سنگينه تحملش تو صدام
خوبه كه به يادتو قانعم
ميتونم بگذرم از شكوه هام
اگه روزی دل خستم پیش چشمای تو گم شد
یا که این لبای بستم واست از گلایه پر شد
تو بدون دل شکسته ام واسه تو به رنگ شب نیست
با تو شاده شادم اما بی تو خنده روی لب نیست
از دست تونیست دل من از گریه پره
مثل تو طاقت نداره واسه توهردم میباره
دیگه اشکای من طاقت موندن ندارن
نباشی بی تو باز میمیرن میریزن بی تو هردم می بارن
چند بار باید به چشم تو بشکنم ، آروم بگیری؟
بگو چقدر گریه کنم تا دیگه از پیشم نری؟
بگو چقدر اشک بریزم تا منو تنها نذاری؟
من که عشقمو عمرمو جونمو واسه تو گذاشتمو
دارو ندارمو بودو نبودمو به پای تو باختم و
ازهمه وازه هاواسه ی نگاه تو ترانه ساختم چرا؟
توگذاشتی و رفتی و ساختم و سوختم
نگاهمو به نگاه تو دوختم
از رفتنت آخه بدجوری سوختم نرو..
اگه روزی تو نباشی ،بین ما حرفی نباشه
نمیدونم کی میتونه که برام مثل تو باشه؟
اگه روزی تو نباشی،یا بری از من جدا شی
نمیدونم تو میتونی عاشقی دوباره باشی؟
هرگز نخواستم که توروبا کسی قسمت بکنم
یااز تو حتی با خودم یک لحظه صحبت بکنم
این قسمتایی از شعرایی که صبح نوشتمه..
صبح نمی تونستم بخونمشون (حوصله ندارم بهونه بود) ببخشیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 4:52 PM توسط
تو برو پيچك من..
فكر تنهايي اين قلب مرا هيچ نكن...
روي پيشاني من چيزي نيست..
دلتنگی های آدمی را باد به هیچ نمی گیرد ...
آسمان به تعداد رویاهایت ستاره آذین بسته..
و خوب می دانی که در گرمای تابستانِ در راه، برفی نمی بارد..
سکوت سرشار از سخنان ناگفته است....
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 11:21 PM توسط
آغوشتو به غیر من به روی هیچکی وا نکن
منو ازاین دلخوشیو آرامشم جدا نکن
من برای با تو بودن پر عشق وخواهشم
واسه بودن کنارت تو بگو به هر کجا پر می کشم
منو تو آغوشت بگیر آغوش تو مقدسه
بوسیدنت برای من تولد یک نفسه
چشمای مهربون تو منو به آتیش می کشه
نوازش دستای تو عادته. ترکم نمی شه
فقط تو آغوش خودم دغدغه هاتو جا بزار
به پای عشق من بمون هیچ کسو جای من نیار
مهر لبات رو تن و روی لب کسی نزن
فقط به من بوسه بزن به روح و جسم و تن من...
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 10:52 PM توسط
سال پيش در بهاري زيبا در غروبي غمگين در سكوتي سنگين ما به هم بر خورديم
تو براي دل من آن غروب غمگين آن سكوت سنگين
من براي دل تو آن بهار زيبا
تو هزاران فتنه در نگاهت خفته من به دنبال نگاهت به بلا افتاده
روزها از پي هم , تو جدا از غم و فارغ از غم من و غم دست به هم از گذرگاه زمان مي گذريم
تو سراپا شادي غرق در نغمه اين آزادي فارغ از سلسله بند نگاهت بودي
دل بيچاره من , در بهاري زيبا , در غروبي غمگين , در سكوتي سنگين
بي خبر گشت اسير
من در انديشه ان فصل بهار در زمستاني سرد , با دلي رفته ز دست زير لب مي گويم
كاش مي شد به تو گفت : تو تنها نفس شعر من , تو تنها اميد دل نا اميد من
كاش مي شد به تو گفت : تو بمان,دور مشو از بر من,تو بمان تا نميرد دل من
حيف مي دانم من تو همانگونه كه بود آمدنت
در بهاري زيبا , در غروبي غمگين , در سكوتي سنگين
دل مجنون مرا زير پا مي نهي و مي گذري....
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 8:18 PM توسط
خدا یه وقت کسی نیاد بدزده قلب سادشو
کسی نیاد تو زندگیش بشینه زیر سایشو بهش بگه
دوسش داره
خیلی بده زمونمون خدا سپردمش بهت
مواظب عشقم بمون
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 6:24 PM توسط
خدايا..
کمکم کن تا عاشقانه ترين نگاهها را در چشمانش بريزم..
خدايا..
کمکم کن تا در بعد عشق او بهترين و شيرين ترين باشم
به من کمک کن تا سرودن عشق را به هنگام طلوع افتاب هر بام بر لبانش جاري سازم ..
و راز عشق را در گوشش سر دهم...
خداوندا ..
او را نگه دار که من به عشق او زنده ام....
.................................................................................................
تو مثل راز پاييزي و من رنگ زمستانم
چگونه دل اسيرت شد قسم به شب نمي دانم
تو مثل شمعداني ها پر از رازي و زيبايي
و من در پيش چشمان تو مشتي خاک گلدانم
تو درياي تريني آبي و آرام و بي پايان
و من موج گرفتاري اسير دست طوفانم
تو مثل آسماني مهربان و آبي و شفاف
و من در آرزوي قطره هاي پک بارانم
نمي دانم چه بايد کرد با اين روح آشفته
به فريادم برس اي عشق من امشب پريشانم
تو دنياي مني بي انتها و ساکت و سرشار
و من تنها در اين دنياي دور از غصه مهمانم
تو مثل مرز احساسي قشنگ و دور و نامعلوم
و من در حسرت ديدار چشمت رو به پايانم
تو مثل مرهمي بر بال بي جان کبوتر
و من هم يک کبوتر تشنه باران درمانم
بمان امشب کنار لحظه هاي بي قرار من
ببين با تو چه رويايي ست رنگ شوق چشمانم
شبي يک شاخه نيلوفر به دست آبيت دادم
هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم
تو فکر خواب گلهايي که يک شب باد ويران کرد
و من خواب ترا مي بينم و لبخند پنهانم
تو مثل لحظه اي هستي که باران تازه مي گيرد
و من مرغي که از عشقت فقط بي تاب و حيرانم
تو مي ايي و من گل مي دهم در سايه چشمت
و بعد از تو منم با غصه هاي قلب سوزانم
تو مثل چشمه اشکي که از يک ابر مي بارد
و من تنها ترين نيلوفر رو به گلستانم
شبست و نغمه مهتاب و مرغان سفر کرده
و شايد يک مه کمرنگ از شعري که مي خوانم
تمام آرزوهايم زماني سبز ميگردد
که تو يک شب بگويي دوستم داري تو مي دانم
غروب آخر شعرم پر از آرامش درياست
و من امشب قسم خوردم ترا هرگز نرنجانم
به جان هر چه عاشق توي اين دنياي پر غوغاست
قدم بگذار روي کوچه هاي قلب ويرانم
بدون تو شبي تنها و بي فانوس خواهم مرد
دعا کن بعد ديدار تو باشد وقت پايانم
.....
...
..
.
كاش نبودم
كاش باهم بودين
كاش...
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 0:16 AM توسط
من صبورم اما . . .
به خدا دست خودم نيست اگر می رنجم
يا اگر شادی زيبای تو را به غم غربت چشمان خودم می بندم .
من صبورم اما . . .
چقدر با همه ی عاشقيم محزونم !
و به ياد همه ی خاطره های گل سرخ
مثل يک شبنم افتاده ز غم مغمومم .
من صبورم اما . . .
بی دليل از قفس کهنه ی شب می ترسم
بی دليل از همه ی تيرگی تلخ غروب
و چراغی که تو را ، از شب متروک دلم دور کند. . . می ترسم ...
من صبورم اما . . .
..............
کاش یک لحظه به جایم بودی
تا بدانی که چه دردی دارد
وقتی اندازه ی سنگینی یک کوه دلت غمگین است
و به اندازه ی غمگینی یک چاه توام تنهایی
و به اندازه ی آوارگی باد توهم آواره
کاش یک لحظه به جایم بودی
کاش یک لحظه به جایم بودی
نه... پشیمانم از این گفته ی خویش
که اگر یک لحظه
و فقط یک لحظه
تو به جایم بودی.....می شکستی آسان
نه پشیمان از این گفته ی خویش
کاش هرگز تو نباشی جایم.....
...
..
.
....
..
.
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 11:38 PM توسط
سلام...
ساعت تقریبا ۳.۵۰ بود که تصمیم گرفتم هرجور شده یه چیزی که مورد قبولمه رو واس آپ پیدا کنم..اول گفتم خودم شعر میگم..! اما هرکار کردم هرچی فک کردم چیز جالبی به فکرم نرسید..کلافه از پای تلویزیون پاشدم و اومدم تو اتاقم..گفتم باشه نمی تونی..از تو کتابا که حداقل میتونی چندتا شعر قشنگ واس عشقت دربیاری......کتابای مریمو برداشتم و شروع کردم به خوندن...یه بیت ..دو بیت...سه بیت...و ... نوشتم از روش...قشنگ بودن....اما من اعصابم خیلی خورد بود چون احساس می کردم خیلی وقت بود که دیگه نمی تونستم شعر بگم.....داشتم با خودم غر میزدم که یه دفعه خندم گرفت و با خنده گفتم : اینا همه از دورین..!!..مگه نمی دونی؟؟!..بعد یه دفعه نا خودآگاه شروع کردم به نوشتن...تا به خودم اومدم دیدم بله........ مثل اینکه به غیرتم بر خورده و کلی شعر فوران زده..!!...
....
فقط برای تو خانومم ... :
....
دلم هواتو کرده
میشه بیای تو پیشم...؟
اگه تورو نبینم
میرم دیوونه میشم ...
دلم گرفته ای خوب
تنگه برات دوباره ..
بیا و خنده هاتو
بیار برام ستاره ..
من عاشق چشاتم
هرجابری باهاتم ..
هرچی بخوای بگی تو
همیشه پابه پاتم ..
می خوام بگم که دلم
تنگه برای دیدن ...
برای نوازشات
تو آغوشت خوابیدن....
دلم همیشه تنگه
برای بوسیدنت...
برای مهربونی
شبا تو خواب دیدنت..
اینروزا هرجا میری
مواظب خودت باش..
بدون قلبه یه عاشق
میزنه هر دم برات..
بیا و قول بده تو
به حرف من عمل کن..
با اونایی که میگم
نباش بیا حذر کن ...
یه قول دیگه بده
باهام بمون همیشه ...
بدون اگه نباشی
بدون تو نمیشه...
اگه یکی چیزی گفت
یه روز.. یه وقتی..جایی..
نذار محل..تو بگذر
بگو نداره راهی..
نذار بگیرن مارو
از عشق و از همدیگه..
نذار خدا نکرده
عشق یه جایی بمیره..
اینارو گفتم .. بگم
عاشقتم همیشه..
برای من تو دنیا
..::.. هیچکسی تو نمیشه ..::..
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 5:19 PM توسط
سلام عشقه من...امروز بهترین روزم بود...کلا از کارای یواشکی خوشم میاد...!!
یه چی می خوام بگم..یه چی که اعصابمو خیلی خیلی خورد کرده
...از وقتی فلانی با فوضولی موضوع بلاگو فهمیده خیلی داغونم دیگه نمی تونم اونقدر راحت که قبلا می نوشتم بنویسم...اما الان می خوام بگم که اصلا مهم نیس...با اینکه بش گفته شده که راضی نیستیم بره تو بلاگ و همچین حق و اجازه ایو بش نمید یم
....بش گفتیم..گفتیم که ما نمی خواستیم کسی ازینکارمون باخبر باشه...اما حالا کاری که نباید می شده شده...امیدوارم هیچوقت نیاد اینجا...
اصلا ماهه من هرکی میخواد بیاد و بخونه و فوضولی کنه...از همشون. . . . .
آره بیاین بخونین..... : : :
مهسای من دوست دارم.....
.
.
قبل اینکه بیای --- >> (ثانیه ثانیه ای که منتظر شنیدن صدای آیفون بودم) :
لحظه لحظه دیدن تو واسه من یه انتظاره
انتظار تا کی غریبه وقتی دلها بی قراره
وقتی پیشم بودی :
وقتی پیشه منی ستاره میکنه حسودی
چون ماه پیشه منه تو آسمون نبودی
وقتی داشتی میرفتی --- << (وقتی دم در بودی و داشتم از آیفون نگات میکردم ) :
من دلم تنگ میشه کاش بفهمی کاش بدونی
دارم از غصه میمیرم کاش نری کاشکی بمونی
امروز کلی انرژی گرفتم....خیلی خوب بود..البته اگه موضوعه شعرا و نامه ها پیش نمیومد بهتر بود!...نمی دونم دارم فکر می کنم باخودم میگم: " کاش بهت می دادمشون "...اما مهسا...باور کن...باور کن که اگه زمانی خواستم بت بدمشون چیزی ازشون کم نمی کنم...مهسای من ..من می خواستم باهم بخونیمشون.......اه...اصلا نمی خوام درموردشون بیشتر حرف بزنم...فقط می خوام بگم اگه از دستم ناراحت شدی متاسفم...ببخشید...ایشالا من نباشم که ناراحتیتو ببینم....من بمیرم اگه تو. . . .
اما.....اما یه روز دلیل همه ی این کارارو درک میکنی.....باور کن.....
درمورد اون موضوعم باید بگم نه م و نه هیچکس دیگه نمیتونه مارو از هم جدا کنه....مهسا اگه قرار بود اونروز من رو حرفای اون حساب کنمو کلی ناراحت شم...ازت درموردش نمیپرسیدم ......مهسا ..خودت میدونی من وقتی ناراحتم یا اعصابم خورده اصلا تو حرفام کلمات محبت آمیز یا چیز دیگه ای نمیارم...اما پایین اون آپو ببین..نوشتم مهسای تو ....
نمیدم ماهمو به آسمون و ستاره ه ها
نمیدم گلمو به گلدون و باغچه ها
آسمون و ستاره ها....گلدون و باغچه ها
ماله تو...تو ماله من....
.
.
بگذریم...
.
.
راستی اگه میدونستم همیشه غیرتی میشی! هرروز یکیو دعوت میکردم خونمون تا توام بیای....!!...خب مهسا جون ... فردا قراره یکی از دوستام بیاد...اگه خواستی بیا!!راستی مهسا فردا مامیم اصلا ظهر خونه نمیاد...فک کن.........
.
.
.
راستی...دوست داری نوشته ایو که دادی کجای اتاقم بزنم؟؟؟ایندفعه می خوام با میل خودت باشه....وسط آینم چطوره؟؟که هروقت میرم خودمو ببینم توروهم کنارم ببینم؟؟هوم؟؟خوبه؟؟
راستی واقعا نمیدونم اونی که واست نوشته بودم چی شده؟؟؟منظورم سروده های خودمه...گشتم..اما..نبود.....
.
.
مهساااااا....2 ساعته ازت جدا شدم اما دلم داره پر پر میزنه که . . . .
نمیشه که نبینمت
خیلی دلم تنگه برات
دلم داره پر میزنه
واسه شنیدن صدات
واسه شنیدن صدات
دیوونتم ... دق میکنم... اگه نیام به دیدنت
این روزا مشکله برام... نبودن و ندیدنت
این روزا تنها آرزوم ... فقط به تو رسیدنه
دیدن تو بهونه ی ... هر تپش قلب منه
خیلی نگرانم....می خوام برم به گوشی شیرین اس بدم .... امیدوارم گوشیشو برده باشه....
راستی فردا از خواب پاشدی بیدارم کن....البته اگه امشب خوابم ببره.....چون میدونی که شب :
تو نیستی و شب اومده ، بدون تو حالم بده
دوباره به سرم زده بی خوابی
بیا ببین شکستمو ، کاشکی بگیری دستم رو
گرفته جون خستم رو بی تابی
نموندنت مصیبته ، یه ترس بی نهایته ----- >> ( کاش بیشتر میموندی )
منو گرفته وحشته تنهایی
تو این فاصله به شیرین اس دادم...اما فقط میس مینداخت..فک کنم شارژ نداشت...بش گفتم بهت بگه یه سری چیزارو.....امیدوارم بگه مث آدم!...امیدورام فقط شارژش تموم شده بوده باشه نه چیز دیگه...( شده بوده باشه...؟..!! ...چی شد!!!!!!..به به....
)
امیدوارم توام انرژی گرفته باشی با نوشته هام.....!..
راستی مهسا امروز رفتی خونه یه قرص سرما خوردگی بخور حتما...حتما مهسا..حتما...
واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای مهساااااااااااااااا الان یه چی یادم اومد....
مهسا تو با اون لباس الان رفتی.................؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
باشه.........
فعلا . . .
اه لعنتی الان رفتم نت که آپ کنم اما هیچ کاری نمیشه کرد...هیچیو باز نمیکنه....(3.50)
...
..
.
الان ساعت 7 و 9دقیقه س...الان صدای نازتو شنیدم....همین الان قطع کردم....اون چیزی که گفتم درموردش بعدا حرف میزنیم..گفتم مهسا یه چیزی...اما نگفتم، میدونی چی بود؟؟...آره موضوع لباست بود....می خواستم بپرسم الان مانتوتو درآوردی؟....اما یکم فکر کردم... با خودم گفتم :"خب آخه دختره ی دیوونه ....معلومه که درآورده..اونجا گرمه و اونم گرمایی..." واسه همین نپرسیدم.....گفتم بذار حداقل اون 2% امیدی که تو ذهنم هست باشه و فک کنم که . . .
بی خیال . . .
خیالم راحت شد باهات صحبت کردم....خداروشکر با خودت قرص داشتی...امیدوارم الان حرفمو گوش کنیو بخوری...
..
.
راستی گفتی بچه ها گفتن رنگت زرد شده بوده....آخه چرا؟؟...واااااای خدای من....چرا؟؟....
..
.
.
..
و اما درمورد کش......: خیییلییییییی خوکشله...منم قلبشو خیلی خیلی دوست دارم....مخصوصا چون آبیه...... --------- >>> تو ازآخر منو با این کارات می کشی....!
.........
.....
...
..
.
..
...
....
........
درضمن ازین بعد خونه ی آقای شجاعم نمیری...فهمیدی؟؟آخه تو اونجا چیکار داری؟؟ها؟؟!!!
.
..
...
..
.
فدات...مهسا...
دعا کن الان که برم نت درست شده باشه...وگرنه باز معلوم نیس چقد دیگه به اینا اضافه شه....!!!
.
.
نه بازم نشد
.
.
ساعت ۱۰ و ۵۲دقیقه س الان تازه تونستم و بعد از ماجراهای خنده داری که بعدا برات میگم ثبت موقت کنم.....
فردا منتظر اینم که بیدارم کنی....
هفت روزه هفته..هفت بار در روز..
باید بشنوم صدای کوچولومو هرروز...
من تورو با یه دنیا نمیکنمت عوض...
ناراحتت می کنم نیس از رو غرض..
بالا خره تونستم آپ کنم...
............!!
!!............
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 10:55 PM توسط
آره منم دوست دارم ، محاله تنهات بذارم
تو وصله ی جون منی ، منم فقط تو رو دارم
غیر دوس داشتن تو ، دیگه چیزی ندارم
همه عمر من تویی و بی تو من کم میارم
ماه من ، واسه من از تو بهتر کسی نیست
بیا تو کتاب عشق ، فصلی تازه بنویس
بگو منم دوست دارم ، محاله تنهات بذارم
تو وصله ی جون منی ، منم فقط تو رو دارم

اومدن واسه نصیحت
به بهانه ی یه صحبت
عمرشون کمی تلف شد
چون تورو رها نکردم. . !!
این نوشته ی بالا رو تاریخ زدم که بدونی قبل حرفای تو نوشته بودم... نمی خوام فک کنی بعد حرفات و اینکه گفتی تغییر کردم اینو نوشتم...مهسای من من ولت نمی کنم...تنهات نمیذارم..
البته میدونم خیلی گند شد و اصلا تاریخش شاید خونده نشه...چیکار کنم دیگه..واست گفتم اسکنرم درست نشد..اینم با دوربین عکس گرفتم..
واااااای ... الان یه کاری کردم... دیس شده بودم وقتی اومدم بهت پی ام دادم بعد فهمیدم تو باز زده بودی...سعی کردم طبیعیش کنم..ایشالا درست شده باشه...خداکنه مانع از حرف زدنه فردامون نشه...
در هرصورت اگه امشب دیگه باهم چت نکردیم...فردا منتظر تماستم...دوست دارم مثه قدیما تو از خواب بیدارم کنی...
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 1:18 AM توسط
نرو تو هم مثل من نمی تونی دووم بیاری
نرو تو هم مثل من تو غصه کم میاری
نرو آه نرو وو
نرو تو هم می پوسی میمیری بی من نرو
تو هم طاعون غم می گیری ای من نرو
آه نرو نرو نرو
تو که میدونی من بی تو
تو بی من یعنی حسرت
تو که میدونی بی جواب میمونه عشق و عادت
تو که میدونی کم میشم
تو که میدونی کم میشی
تو که میدونی هم آغوشه غم میشی نرو
آه نرو نرو
بری جواب روزاتو چی میدی؟
حرفای مارو تو گوش کی می گی؟
تو میدونی توی این بچه بازی
من و تو هر دو بازنده ی بازی
نرو که رفتنت صلاح ما نیست
...ببین جدایی تو نگاه ما نیست....
نرو نذار بگم عشق یعنی حسرت
نذار که این تمنا بشه نفرت
نرو
تو که میدونی من بی تو
تو بی من یعنی حسرت
تو که میدونی بی جواب میمونه عشق و عادت
تو که میدونی کم میشم
تو که میدونی کم میشی
تو که میدونی هم آغوشه غم میشی پس نرو
آه نرو نرو...
.........
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 5:5 PM توسط
اگه تو از پیشم بری سر به بیابون میذارم
هر چی گل شقایق رو خاک مجنون میذازم
اگه تو از پیشم من خودم گم می کنم
یه عمر تو رو شرمنده ی حرفای مردم می کنم
...
اگه تو از پیشم بری شمعدونیا دق می کنند
شکایت عشق تو رو به مرغ عاشق می کنم
شکایت عشق تو رو به مرغ عاشق می کنم
اگه تو از پیشم بری پنجره مون بسته میشه
یه دل با صدتا آرزو از زندگی خسته میشه
یه دل با صدتا آرزو از زندگی خسته میشه
یه دل با صدتا آرزو از زندگی خسته میشه
...
اگه بری همه میگن عشق من و تو هوسه
بیا بمون نشون بدیم که عشق ما مقدسه
اگه بری می گن دیدی این آخر و عاقبتش
حالا بیا درستش کن
به کی بگیم صداقتش
به کی بگیم صداقتش
به کی بگیم صداقتش
...
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 4:6 PM توسط






.../T%20(71).jpg)












